تبلیغات
☂عاشق باران☂ - آواره...


http://facekerman.ir/i/attachments/1/1364618387512569_large.jpg


آواره

نیمه شب بود و غمی تازه نفس ,

ره خوابم زد و ماندم بیدار .

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار .

 

همه گل بود ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده ی سرگردان بود !

 

شمع , خاموش شد از تندی باد ,

اثر از سایه به دیوار نماند !

کس نپرسید کجا رفت , که بود ,

که دمی چند در اینجا گذراند !

 

این منم خسته درین کلبه تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم , یا رب ,

روح آواره ی من کیست , کجاست ؟





ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 5 تیر 1392 10:59 ق.ظ | <-PostTime-> | نویسنده : زینب | نظرات( )