تبلیغات
☂عاشق باران☂ - اون چشای روشن داشت...

اون چشای روشن داشت اون یک رو جزمن داشت

من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت

اون یهو بامن بدشد ازکنارمن ردشد

من یا تازه وارد بینمون مرددشد

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت 

قلبمو بهم پس داد پیش من بااون دست داد 

رفت ویادگاریشم اسم مثل هیچ کس داد

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

اون تمام هستیم بود لحظه های مستیم بود

اون روزای عمرم بود توساعت دستیم بود

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

اون توشهرتش گم شد رام حرف مردم شد

عین قصه ی آدم حیف اسیر مردم شد

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

اون بامن غریبی کرد کارای عجیبی کرد   

اون مقدسه اما جنگای صلیبی کرد         

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت  

اون منو زیادش برد عشق من تو رویاش مرد

تنها با سه تا جمله تنها بادو تا برخورد

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت

اون منو به دریاداد به رقیب من جاداد

اون یهو به یه مهمون قول صبح فرداداد

اون چشای روشن داشت اون یکی روجزمن داشت

اون برنده شد شاید دل می گه برم باید

فال قهوه هم می گفت دیگر اونمی آید

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت

اون دلم رو برگردوند اماتاتهش سوزوند

 من فدای این رفتن رفت وخاطراتش موند

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

دسته گل فرستادم تابیفته به یادم

من یه برگ پاییزی روی قایق بادم

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

پادشه اون حالا عین ماهه اون حالا

من همون پلنگم که هی می خواد بره بالا

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت

اون نشسته تو قصرش باقرارای عصرش

من تو خلوتم تنها خیره به دو خط نثرش

اون چشای روشن داشت اون یکی روجزمن داشت

اون چشاش پراز غم بود اون یه ماه مبهم بود

دریاهام خبر داشتن زیبا مال مریم بود

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت

توچشاش دیگه غم نیست ماهه امامبهم نیست

عاشقا بیاین دیگه زیبا مال مریم نیست

اون چشای روشن داشت اون یکی رو جزمن داشت

من توحسرت موندن اون خیال رفتن داشت...





ادامه مطلب
تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 08:07 ق.ظ | <-PostTime-> | نویسنده : زینب | نظرات( )