تبلیغات
☂عاشق باران☂ - اینجا نبودن...

باور نمی كنم .

هرگز باور نمی كنم كه سال های سال ،

همچنان زنده ماندنم به طول انجامد .

یك كاری خواهد شد . زیستن مشكل شده است .

و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و

دیر می گذرند كه احساس می كنم  ، خفه می شوم .

هیچ نمی دانم چرا ؟

اما می دانم كس دیگری به درون من پا گذاشته است .

و اوست كه چنان مرا بی طاقت كرده است .

احساس می كنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم ، در خودم بیارامم .

از " بودن " خویش بزرگ تر شده ام  و این جامعه بر من تنگی می كند .

این كفش تنگ و بی تابی فرار !

عشق آن همسفر بزرگ ! ...

اوه ، چه می كشم !

چه خیال انگیز و جان بخش است " این جا نبودن " !






ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 07:07 ق.ظ | <-PostTime-> | نویسنده : زینب | نظرات( )